شنبه 13 فروردین 1390
نویسنده: یوسف ثانی |
سه شنبه 12 بهمن 1389
نویسنده: یوسف ثانی |
استاد گرانقدر میر حسین موسوی در ادامه افاضات توهم آلود خود بار دیگر سوژه ای گران و کلان برای خنده ما و سایر دوستان پدید آوردند که بسیار سپاسگذاریم...
ایشان در آخرین بیانیه خود روی تمام بیانیه های سابق را سفید کرده و اظهار داشتند که حرکت انقلابی مردم آزاده و خداجوی مصر و تونس و یمن و اردن، ملهم از جنبشات پراکنده ایشان و اعوانشان در سال گذشته است. اظهار نظری که پتانسیل کسب جایزه خنده دارترین جک سال 89 را دارد.
متعاقب این بیاینیه، بنده از طرف همه ملت ایران مراتب عذر خواهی و شرمندگی خود را از این مقایسه مع الفارغ و بالاخص اعطای لقب خداجو از طرف استاد، اعلام میدارم. امید است که برادران و خواهران انقلابی و مقاوم مصری بر حماقت و ایضا خرافت(مصدر از صفت خرفت!) این استاد بزرگوار واقف باشند.
و اما استاد عزیز!
بیایید یک مقایسه کوچک میان حرکت شما و حرکت مردم مصر انحام دهیم، تا دیگر از این آبرو ریزی ها نکنید!
درد مردم مصر 30 سال انتخاب نکردن است
درد شما و سبزها 30 سال انتخاب نشدن
درد مردم مصر وابستگی به امریکاست
درد شما و سبزها استقلال از امریکا!
درد مردم مصر ظلم حکومتشان به غزه است
درد شما و سبزها حمایت حکومتتان از غزه
درد مردم مصر نسل کشی فلسطینیها توسط اسرائیل است
درد شما و سبزها انکار هولوکاست توسط رئیس جمهور
وقتی نماز جمعه تمام می شود تظاهرات مردم مصر شروع می شود
وقتی نماز جمعه شروع می شود، تظاهرات شما و سبزها تمام می شود!
30 سال است که در مصر تجمع بیش از 3 نفر ممنوع است
شما و سبزها چه می فهمید حالت فوق العاده یعنی چه!
100نفر در مصر کشته می شوند و پس از 4 روز هیچ فیلمی از کشته شدن حتی یکی از آنها را کسی به نظاره ننشسته
فقط مرگ یک ندا آقاسلطان را یک میلیارد و 200 میلیون نفر در کمتر از 24 ساعت به نظاره نشست
حالا فهمیدی؟
من که بعید میدانم!
سه شنبه 30 آذر 1389
نویسنده: یوسف ثانی |
نمی دانم چرا، اما از من صلب سعادت شد، خودم را آماده کرده بودم که بنویسم، کلی طرح آماده کرده بودم که روز تاسوعا حسابی پر و پیمان ابراز ارادت کنم به آقام، به سرورم، به آن عزیزی که خیلی خیلی مدیونم به او....اما نشد، نمیدانم چرا اما...نشد!
نشد که به وقتش بنویسم، خدا نخواست، شاید هم خود آقا ابالفضل نخواست، کاش میدانستم چرا، کاش میدانستم حکمت این اتفاق، که 6روز من را از قافله عقب انداخت چه بود.....
خلاصه که امسال ما جزو اشقیا بودیم و خدا کند تا سال بعد خدا مهلتمان دهد تا جبران کنیم...دعایم کنید...
پ.ن: دو تا طرح زده بودم برای ابالفضل، یکی یک تی شرت و یکی یک کاغذ دیواری، شاید قشنگ نباشد ام کار دل است!
پ.ن2: علی لهراسبی یک آهنگ خوانده برای این ایام، کار قشنگیست، مخصوصا ترانه اش...
فرشته های دنیا رو صدا کن
چشای نازتو رو به خدا کن
عمو رفته برامون آب بیاره
واسه دلشوره بابا دعا کن
چشات خورشید و لبخند و ستاره
زمین از خون سرخت لاله زاره
برای غربت تو گریه کردند
تمام مشک های پاره پاره
به چشمات خواب برمیگرده کاکا
به شب مهتاب برمیگرده کاکا
شنیدی که میگن مرده و قولش
عمو با آب برمیگرده کاکا
سوار قایق مهتاب شد رفت
دلش بی طاقتش بی تاب شد رفت
کنار رود و مشک تیر خورده
عمو از خجالت آب شد رفت....
دوشنبه 8 آذر 1389
نویسنده: یوسف ثانی |
....خدایا! بهشتت را نمیخواهم، فقط آن قدر فرصتم بده که دستم دوباره به قبضه شمشیرم برسد، آن وقت اگر خواستی به دوزخم بفرستی.....بفرست!
لغزش! خطرناکترین خطر پیش پای انسان است در رسیدن به جایگاه حقیقی اش. همین لغزش هاست که خیلی ها را از اوج ایمان به قعر کفر رسانده. مختارنامه هم همین است، داستان لغزش هاست، لغزش هایی که گاهی خیلی گران تمام میشوند. داستان اگر هاست...
اگر مختار حسن(ع) را تنها نمیگذاشت...
اگر سلیمان سکوت نمیکرد...
اگر مختار تسلیم نمیشد...
اگر...
اگر...
اگر...
خیلی ها وقتی سریال شروع به پخش شدن کرد، داد زدند که چرا مختار؟ مگر مختار که بوده؟ چرا انقدر خوب نشانش میدهید؟ مختار خارجی بوده! ادعای امامت کرده و چه و چه... اما سوال اینجاست، برای نمایش حادثه عاشورا و پس و پیش آن چه کسی بهتر از مختار؟ که از ابتدای حادثه درگیر بوده تا انتهای آن و با همه قاتلین حسین برخورد داشته و خیلی دلایل دیگر. مختارنامه بهترین تولید سیما تا همین الان است، بلاشک...جدا از کیفیت تولید و تکنیک بالا، هوشمندی در انتخاب خط داستان و روایت تدریجی و در حاشیه حادثه روز دهم، فوق العاده است. درست است که در زمان داستان، عاشورا به وقوع پیوست و تمام شد، اما این همه روایت میرباقری از عاشورا نبود، در ادامه داستان، وقتی که مختار به سراغ تک تک اشقیاء میرود، عاشورا تفصیلا از زبان آنها روایت میشود. نکته دیگر اما انتخاب مختار است، کسی که قلبا مومن است و حب علی(ع) و فرزندانش در دلش است، اما غرور و کینه توزی اش، گاهی ولایت مداری را از او صلب میکند،(مثل همین قسمت اخیر که مونولوگی که در ابتدای مطلب آمد، از زبان مختار جاری شد) و شیعه که ولایت مدار نباشد عاقبتش....باید دید.
مختار را از دست ندهید، هم فال است و هم تماشا، هم میتوان از دیدن یک سریال باکیفیت ایرانی لذت برد، و هم پر از درس و عبرت است....عبرت!
پ.ن1: پوزش بابت غیبتم...مقداری مشکلات گریبانم را گرفته بود!
پ.ن2: پوزش اگر خیلی مختصر نوشتم و خیلی هم مطلب وضع نگارشی و گرانشی درستی نداشت!
پنجشنبه 6 آبان 1389
نویسنده: یوسف ثانی |
در نظرات پست قبلی، خواهر عزیزم سما به نکاتی اشاره کرده بود...نکاتی در باب اینکه آثار نمایشی و رسانه های غربی و صهیونیستی، باید بایکوت شوند و تحریم، لازم دیدم نظرم را بگویم راجع به این قضیه...
همه ما در بحث مبارزه رسانه ای و جنگ نرم، بر این نکته توافق داریم که باید اول دید که دشمن از چه دری وارد میشود، اما در مرحله بعد دو روش پیش روست:
1- عده ای میگویند باید در را ببندیم.
2- عده ای میگویند نباید در را ببندیم
من به شخصه با دومی موافقم، کاملا! اصولا وقتی یک کسی بخواهد وارد شود میشود، چه از درب اصلی چه از در پشتی، حالا ماهم اگر در را ببندیم از در پشتی می آیند، بدیهی است! این کاری که اخیرا شروع شده خیلی خوب است...اینکه علاوه بر مضاغف کردن تولید محصولات فرهنگی داخلی، محصولات خارجی هم ترجمه میشوند، با کیفیت عالی و پخش میشوند، همین است راهش، باید زهر محصولات خارجی را بگیریم و خودمان دست مردم بدهیم، تازه روی همین سریال ها و فیلم های خارجی که در شبکه خانگی پخش میشوند یا حتی در تلویزیون ، نقد هم میگذارند، و آن زوایای پنهان را هم موشکافی میکنند، از این بهتر میشود؟ ما محصول خارجی را میگیریم، یک کمی رویش کار میکنیم، در ترجمه، زوایای پنهانش را هم آشکار میکنیم برای مخاطب، مخاطب هم میبیند، هم سرش گرم میشود، هم آسیب نمیبیند، این میشود واکسیناسیون، ویروس را میگیریم، تغییرش میدهیم، تزریقش میکنیم و آسیب را به حداقل میرسانیم...البته منظور من سریالها و فیلم های مبتذل نیست، آدم باید مرض داشه باشد دنبال آنها برود...کلا بحثش جداست...
حالا اگر در را ببندیم آن محصول یا از طریق DVD فروش های محترم زیر پل و روی پل و بغل پل و دم مترو دست مخاطب میرسد، یا از شبکه های فاخر که در پست قبل گفتیم...
پ.ن: این روش تنها برای فیلم و سریال نیست، اکثر تهاجمات را میشود اینطور خنثی کرد...مثل مد لباس، مد مو، موسیقی...مفاهیم ما در قالب های آنها...
جمعه 30 مهر 1389
نویسنده: یوسف ثانی |
* چند روز پیش یک آماری را در یک جایی (اکونومیست، فوریه 2010) دیدم که بد نیست شما هم بدانید...
آمار مربوط است به صادرات فرهنگی کشورهای مختلف از سال 2000 به بعد، از میان این همه ملک و مملکت و پرچم، آمار دو کشور خیلی جالب بود، یکی کره جنوبی و دیگری کلمبیا:
کره در سال 2004 حدود پانصد و چهل هزار دلار صادرات فرهنگی داشت و کلمبیا حدود 250 هزار دلار.
در سال 2005 کره جنوبی حدود هفتصد هزار دلار صادرات فرهنگی داشت و کلمبیا حدود چهارصد هزار دلار.
در سال 2006 کره این رقم را به یک میلیون و پانصد هزار دلار و کلمبیا به یک میلیون و دویست هزار دلار.
این جهش به اینجا ختم نشد و در سال 2007 تقریبا دو برابر شد تا جایی که سال 2009 کره حدود 8 میلیون و کلمبیا حدود 7.5 میلیون دلار صادرات فرهنگی داشته اند.
تا اینجا را داشته باشید علی الحساب...
* سال 2004 رابرت مرداخ (از سرمایه داران بزرگ صهیونیست آمریکا، صاحب کمپانی Fox 20th Century و News Corporation و البته شبکه تلویزیونی فاکس نیوز و چند روزنامه و رادیو ) بخش سرگرمی های نمایشی موسسه نیوز کورپوریشن را تاسیس میکند برای جلب مخاطب در سرتاسر دنیا، حاصل این تصمیم میشود تاسیس چند کانال به زبانهای پرتغالی، اسپانیولی، عربی، هندی و فارسی. که البته اینها همزمان تاسیس نشدند، سالی 1 تا 2تا شبکه که آخریش همین فارسی1 است که به نماد تهاجم فرهنگی تبدیل شده و از مرزهای دعواهای سیاسی گذشته و به جز شیفتگان تمدن غرب، تقریبا همه را یکصدا کرده. دو نکته اما خیلی خیلی جالب است:
1- اینکه تمام زبانهایی که شبکه های این موسسه را تشکیل میدهند، متعلق به کشورهایی است که پتانسیل پیشرفت دارند اما پیشرفتشان به ضرر استکبار است، پرتغالی و اسپانیولی زبان تمام کشورهای آمریکای لاتین را پوشش میدهد، فارسی و عربی و هندی هم به همین ترتیب تمام آسیای مرکزی را.
2- اکثر سریال هایی که از این شبکه ها پخش میشوند، یا کلمبیایی اند یا کره ای که خیلی هم از نظر فنی ضعیفند و تنها سلاح جذبشان هنرپیشه های خوش برو رو و خلاصه جذابیت های ج*سی ست!
* نتیجه اینکه تنها سیاست این موسسه، سرگرم کردن مردم دنیا به سرگرمی های سخیف و نهادینه کردن هرزه نگاری و هرزه بافی و کلا هرزگی در خانواده هاست، که در مناطق مذکور خانواده هنوز جایگاه سنتی و واقعی اش را دارد.
پ.ن: یک دلیل دیگر هم بگویم برای آنها که میگویند این شبکه ها به هیچ عنوان قصد سیاسی ندارند...چرا شبکه های محترم و متعهد فارسی1، GEM(که این یکی کارتون هم پخش میکند) و PMC سریال ها و کارتون های خوش ساخت و پرخرج آمریکایی را به جای سریال های مشمئز کننده کره ای و کلمبیایی پخش نمیکنند؟
الان تاپ ترین و بهترین و محبوبترین سریالها:
(Provider , Terrified day , Prison Break , 24 )
وکارتونها:
Ben10 , TMNT , Kim Possible …))
آمریکایی توسط متولیان فرهنگی خودمان با بهترین کیفیت و بهترین دوبله دارد یا در تلویزیون یا در شبکه خانگی پخش میشود.
چهارشنبه 21 مهر 1389
نویسنده: یوسف ثانی |

امروز صبح که تلویزیون را روشن کردم، نمیدانستم چه حسی دارم. حس خوبی بود، غرور بود، احساس عزت بود، حس اینکه نه! گویا واقعا روزهای خوبی در راه است، این روزهای خوب را احساس کردم. تصاویر مرا یاد 31 سال و 8ماه و 9روز پیش انداخت، درواقع مرا یاد تصاویر سی و یک سال و اندی پیش انداخت. روزی که امام(ره) آمد. در همه مسیر گل و نقل وشیرینی بود که بر سر رئیس النجاد میریختند(البته لبنانی ها خیلی با تلفظ "ژ" و باقی حروف ممیزه فارسی و عربی مشکلی ندارند.)، گوسفند و گوساله و گاو و شتر بود که حلال میکردند به قربانی رئیس النجاد. بنر و پوستر و عکس رئیس انجاد بود که در و دیوار شهر را پر کرده بود. سه چهار تا سرود عربی و فارسی هم تولید کرده بودند که شبکه المنار مدام پخش میکرد، این دو جمله که تیتر مطلب است هم از لابه لای همین سرودها من واژه به واژه فهمیدم و یادم مانده، مابقی را یا موفق به تفکیک کلمات نشدم یا شدم اما یادم نماند. وقتی کانالهای خارجی را بالا پایین میکردم چیزهای جالبی دیدم. همین شبکه المنار علاوه بر سرودهای مذکور آهنگ های انقلابی خودمان راهم پخش میکرد، "الله الله الله" و "خمینی ای امام" را من شنیدم. شبکه های اروپایی و آمریکایی به پخش پیاده شدن دکتر از هواپیما و ورودش به کاخ بعبدا بسنده کردند و از خیر پخش مسیر و استقبال گذشتند(ناگفته نماند من فقط چهار شبکه CNN , Euronews , France24 , RussiaToday را دیدم آن هم بریده بریده و گلچین، شاید هم پخش کردند و من ندیدم، اما بعید است.)
شب هم که در الرایه اوج مهمان نوازی لبنانی ها و البته اوج عزت رئیس النجاد بود، تا جایی که اشک شوق خود رئیس النجاد هم قابل رویت بود. سخنرانی دکتر هم مثل همیشه فوق العاده بود، البته آن مترجم همزمان که حواسش هم خیلی پرت بود و دو سه بار خود دکتر بهش گفت ترجمه را شروع کند. خلاصه امروز خیلی روز خوبی بود، تصاویر شگفت انگیزی بود. راستی یک مصاحبه هم از همین شبکه خبر خودمان پخش شد که شاید دیده باشید، یک خانم محجبه که عکس امام(ره) و آقا را در دست داشت میگفت: "ما به سید علی خامنه ای و رئیس النجاد به عنوان یاران امامی که منتظرش هستیم، احترام خاصی قائلیم." این هم قابل توجه برادرانی که مصداق شناسی را زیر سوال میبرند. مژده هم در سخنان دکتر و سید حسن هم فراوان بود.

امام حسین (ع):
"تمام عزت از آن خداست، و خداوند هرکس را که اراده کند عزیز میکند."
دوشنبه 22 شهریور 1389
نویسنده: یوسف ثانی |
آقا دیدی؟
دیدی چه کردند؟
دیدی بالاخره قرآن ها را پایین آوردند از نیزه ها؟
دیدی قرآن ها را لگد میکردند؟
دیدی چه شعارهایی میدادند؟
دیدی چگونه به آنهایی هم که ندیده بودند نشان میدادند؟
آقا دیدی اشکهای ما را از خشم؟
دیدی چگونه جگرمان را آتش زدند؟
میدانم که دیدی!
میدانم جگرت سوخت!
میدانم...همه را میدانم...
اما یک چیز را نمیدانم!
آقا پس کی می آیی؟
آقا ما که دستمان به جایی نمیرسد جز شما،
جز شما که التماست کنیم،
که خدا را التماس کنی،
که بیایی!
آقا تو را به رسالت محـــمــد(ص)،
به پهلوی شکسته زهرا(س)،
به فرق شکافته علی(ع)،
به مظلومیت حسن(ع)،
به سر بر نیزه حسین(ع)،
به دستان بی نظیر عبـــــــاس(ع)،
به ولایت پدرانت قسم،
کاری کن بیایی!
حالا که قرآن ها از نیزه ها پایین آمده بیا!
بیا که دیگر نیامدن دردش مضاعف شده!
بیا فقط همین!
.
.
.
.
.
.
و شما ای ساحران جیره خوار فرعون زمان!
ریسمان ها و چوبهایتان را انداختید؟
شعبده تان را کردید؟
حالا منتظر عصای مهدی(عج) باشید،
همین روزهاست که اژدهایش به اذن "الله یکتا" ببلعد، بساط شعبده و اربابانتان را یکجا...
پ.ن: همه تلخی این حادثه به کنار، از همان اثنای انتشار این خبر، وقتی که دلم شکست و اشکم سرازیر شد، به این فکر کردم که الان اگر از این یک میلیارد و اندی مسلمان 500میلیون نفرهم مانند من دلشان شکسته باشد و اشک ریخته باشند و دعا برای ظهور فرزند احمد(ص) کرده باشند، چقدر در ظهور تعجیل میشود!
هَل یَـتــّــَصـِـلُ یَومُنا مِنکَ بــِغــََدِهَ فــَـنــَــحظی
آیا امروز به آن فردایی متصل میشود که تو باشی و ما کامیاب شویم؟
Can you once cleverly guide the course of time so that we may obtain our wish?
دعای ندبه
پنجشنبه 18 شهریور 1389
نویسنده: یوسف ثانی |
چند روز پیش شیخ معصومه عزیز(حفظها الله) یک مطلبی راجع به موسیقی نوشته بودند، که البته مثل همیشه عالی بود و من این را گفتم در نظرات همان مطلب. اما چیزی که من را واداشت که این مطلب را بنویسم بیشتر بازخوردها و نظرات بود. نظراتی که این بار درش از افراط خبری نبود اما تفریط غوغا میکرد. دیدم درباره موسیقی و حد و مرز و مجاز وغیر مجاز و عشق و زمین و آسمان و دین و خدا و الخ. مفصل حرف دارم، پس میگویم.
اینکه موسیقی هنر است کاملا مبرهن است. و البته به نظر من هنر، علم روح است. یعنی اینکه انسان دو بعد جسمانی و روحانی دارد. سلطان بخش جسمانی مغز و حاکم بخش روحانی دل است. اگر تراوش پردازش داده های مادی، توسط مغز، میشود علم؛ تراوش پردازش داده های معنوی توسط دل هم میشود هنر. همه ما هنرمندیم، همانطور که همه ما دانشمندیم، بعضی بیشتر و بعضی کمتر. عده ای این هنر و دانش را در قالب میریزند و ثبت میکنند و عده ای هم نمیکنند. نتیجه اینکه: با توجه به اینکه دل و روح و عالم معنا خیلی فراتر از مغز و جسم و عالم ماده مورد توجه حضرت حق قرار دارد و جاودانگی حقیقی در روح و دل انسان قرار دارد، پس قطعا و یقینا هنر نه تنها نزد خداوند ناپسند و مذموم نیست، بلکه خیلی هم پسندیده و ممدوح است. اما یک ممیزی وجود دارد که هنر متعالی را از هنر سطحی جدا میکند و آن درون دل است.
دل جایگاه خداست، و تنها قسمتی از وجود آدمی است که شیطان توان نفوذ در آن را ندارد. هنرمندی که خدا و یاد خدا در دل داشته باشد، هنرش هم متعالی میشود. مگر نه اینکه از کوزه برون تراود همان که در اوست؟
اما اینها مقدمه بود، اصل موضوع اینجاست بزرگترین و اصلی ترین موضوع هنر موسیقی – و البته دیگر هنر ها، اما بیشتر شعر و موسیقی - از ابتدا تا کنون عشق بوده و هست. نمیدانم چرا وقتی میگوییم عشق عده ای لب میگزند و نعوذ بالله میگویند. شعار میدهند که عشقهای زمینی هوس است و آنها که افراط خونشان بالاتر است میگویند شرک است. نمیدانم میدانند یا نه، که هر عشق زمینی سرانجامش آسمان است. داستان زلیخا را شنیده اید؟ مجنون را چطور؟ اسم سیاوش به گوشتان خورده؟ اینها حاصل مخیله نظامی و جامی و فردوسی ودیگران نیستند، اینها حقیقت عشق اند. حقایقی که در قالب شعر و داستان و افسانه درآمده اند. داستان عاشق شاید افسانه باشد – هرچند که افسانه ها هم ریشه در باورها و حقایق دارند - اما عشق افسانه نیست، عشقی که به محض رسیدن به آسمان، خداوند عزوجل هوس را هم درش حلال میکند. آنوقت ما میگوییم عشق در زمین نمیگنجد و به غیر خدا عشق ورزیدن شرک است. نه خیر، عشق زمینی سرآغاز عشق آسمانیست. اصلا کسی که در زمین عاشق نمیشود به آسمان هم نمیرسد. مگر میشود بدون تمرین وارد میدان شد؟ مگر میشود بدون آمادگی امتحان داد؟ اصلا مگر میشود ابتدا به ساکن در آسمان بود؟ مگر عهد وسطا و کلیسا و تصوف است که با رهبانیت بشود به آسمان رسید؟ اصلا مگر در همان عهد میرسیدند به خدا با آن روشها؟ عشق است که خانواده میسازد، و خانواده است که انسان میسازد، و فقط انسان است که به خدا میرسد. رابطه ساده ایست. البته ناگفته نماند که بحث عشق از حب جداست که آن را مفصلا در مجالی دیگر خواهم گفت. داریم در روایات که خدا برای تنبیه بنده، حب نابجا در دل بنده میگنجاند و عذابش میدهد، این بحثش جداست.
غرض اینکه به قول خواجه شیراز ای برادران رحمی! انقدر دین را سخت نکنید، اسلام زندگیست، ریاضت نیست به خدا! هدف همه ما سعادت است، اصلا هدف همه بنی بشر سعادت است، حالا یکی میداند راهش را، یکی نمیداند. آنکه نمیداند را یادش بدهید، با زبان اسلام حقیقی، نه با زبان اسلامی که بعضی ساختند، اسلام خشک انعطاف ناپذیر! انقدر به خودتان، به ایمانتان مغرور نشوید، کسی را به دلیل سطحی بودن ایمانش، تحقیر و تحریم نکنید. مگر نه اینکه اسلام انعطاف پذیرترین مذهب تاریخ بشر است؟ مگر نه اینکه خود خدا گفته که "ما از هرکس بیشتر وسعش تکلیف نمیخواهیم" ؟ خوب شما که وسعت زیاد است و ظرفیتت بالاست کمک من که وسعم کمتر است، ظرفیتم پایین تر است، کمتر از شما میتوانم نفسم را لگد کنم هم بکنید، نه اینکه بدتر من را طرد کنید و دورم را خط بکشید.
خداوند کبر و غرور را از همه ما دور بدارد!
الهی آمین!
شنبه 13 شهریور 1389
نویسنده: یوسف ثانی |
خیلی وقت بود کار گرافیک نکرده بودم....
راستی اگر کسی این عکسو خواست واسه چاپ تو کامنتا بگه من لینک تصویر با رزولوشن بالا بهش بدم!